تبلیغات
نشریه طاووس - مطالب عمومي

نشریه طاووس

سه شنبه 9 بهمن 1386

یام بر کشم امشب به سبک بدر و تبوک

نویسنده: س.ح.خراشادیزاده   طبقه بندی: عمومي، 

یام بر کشم امشب به سبک بدر و تبوک

برادری که خموشی "فاین هم قتلوک"

کجاست دست خبیثی که بست چشم تو را

که چشم هم زدنی شد تو را تمام سلوک

به پشت قافله گو "لا اله الا الله"

سکوت بر لب ما مانده بود یا طاعون

که سر به بَرد زمین داد شاخه زیتون

خمود سرد زمستان، دروغ، صلح جهان

خموش موسیِ عمران و زنده شد قارون

علیک "آجرک الله یا رسول الله"

به رقص با می و شمشیر؛فاش با شیطان

برادرم نشناختی که بود؟ ؛ ابو سفیان!!!

شیوخِ جیره خورِ دون و غرقِ در شهوت

ببین اولئک انعام؛ اضل تر از اسبان

دعا نما که نبیند "علی ولی الله"

برای درد دلت ، واژه ها چنان کم بود

که اشک و خون به هم آمد، عجیب مرهم بود

به خواب رفته و سرد است جسم دلبندم

گرسنگی نفسش را برید ؛ بی غم بود

عنایتی بنما یا حسن کریم الله

کسی که پشت حماس وحماسه را خم کرد

و داغ کشتن هابیل را به آدم کرد

سکوت کل جهان است و نیست بومازن

که بند پاره شد و چون حرامیان رم کرد

بیا که بت شکنی نیست یا خلیل الله

و غزّه! احمدمان نیست ورنه می آمد

و ما رایتَک یا قدس " همت و احمد "

ببین که رنگ سیاست گرفته ایمان ها

به جزر رفته جهاد و شکسته کشتی مَد

طلوع کن ز فلسطین دوباره روح الله

نماز و غزّه و آتش آهااااااای عاشوراست

ریاض و کوفه و تهران سکوت پابرجاست

صدای العطش از خیمه گاه می آید

علم به روی زمین است ومشک بی سقّاست

کجاست منجی آل حسین ثار الله




 
...خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛
خدایا!
از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
...ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دینم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن
و از آتش جهنم رهایم ساز.
...خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنایت فرمایی، محرومیت از غیر از آن، زیان ندارد
و اگر عطا نکنی هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
یا رب! یا رب! یا رب!
...خدای من!
این منم و پستی و فرومایگی‌ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می‌سزد و از تو آن ...
...چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.
...خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.
...خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام.
...تو که این قدر دلسوز منی! ...
...خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده‌ای كه ظهورت محتاج آیه باشد؟
...کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.
...خدای من!
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهایی‌ام بخش.
...خدای من!
چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کرده‌ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده....
یا رب! یا رب! یا رب!».

یکشنبه 4 شهریور 1386

یا علی

نویسنده: کریم پور   طبقه بندی: عمومي، 

 

با سلام

اول از همه دوستان و خواننده های عزیز عذر خواهی می کنیم

بخاطر فاصله ی زیادی که در اپلود طاووس بوجود اومد .

از نظرات سبز و ارزشمند شما ممنونیم وشرمنده که نتونستیم پاسخگو باشیم.

ما و چند تا از دوستان دیگرمون تو این مدت شدیدا سرگرم تشکیل یک سایت با نام سبز سرخ بودیم

که از شما دعوت می کنم حتما حتما به سایتمون سر بزنید و ما رو از نظراتتون بی بهره نگذارید

امیدوارم دوستانی که مایل به همکاری هستند حتما امادگی خودشون رو اعلام کنن

 

www.sabzesorkh.ir

 

التماس دعا

یا علی مدد

جمعه 29 تیر 1386

در نومیدی...

نویسنده: س.ح.خراشادیزاده   طبقه بندی: عمومي، 

وقت اذان گذشت؛ وخورشید خواب ماند

افسوس، وعده­های خدا در کتاب ماند


نم پس نداد ابری بی خیر آسمان

تنها درخت ناحیه بی آفتاب ماند


خواب هزارساله غیبت ربودمان

شیواترین سلام خدا بی جواب ماند


ازلشکر نهنگ کسی زنده برنگشت

دریا دوباره در کف مشتی حباب ماند


دعوای ما حواله به روز حساب شد

دنیا به نام نامی عالیجناب ماند


این جاده­های گیج به جایی نمی رسند

مقصد فریب بود، دروغ سراب ماند.

دوشنبه 14 خرداد 1386

مولا ویلا نداشت !

نویسنده: کریم پور   طبقه بندی: عمومي، 

...

بیا به آفتابی نهج البلاغه برگردیم

چرا نهج البلاغه را جدی نمی گیریم؟

مولا ویلا نداشت

معاویه کاخ سبز داشت

پیامبر به شکمش سنگ می بست

امام سیب زمینی می خورد

البته به شما توهین نشود.

بعضی برای جنگ شعار می دهند

و خودشان از جاده شمال به جبهه می روند.

پیش از انکه بر من حد تهمت جاری کنید

من بر خویشتن حد وجدان جاری کرده ام

من دو شاهد عادل دارم :

قران ونهج البلاغه.

من چابلوس نیستم

تملق نمی گویم

اما قدر امام را می دانم

بیایید قدر مردم را بدانیم

بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم

بیایید امام را اذیت نکنیم

بیایید امام را نصیحت نکنیم.

اردوگاهای فلسطینی را نگاه کن

ابوالفضل با مشک ، تشته بر می گردد.

صدای گریه ی رقیه را نمی شنوی ؟

راستی یاد شهیدان بیت المقدس بخیر!

جهان ارا که بود ؟

حاج همت که بود؟

حاج عباس از دنیا یک قران جیبی داشت

شهید خرازی

شهید نوری سران بی دست شهیدان گمنام

بی یادنامه

بی سنگ قبر

عاصمی پودر شد .

یوسف نوشته بود :

خدایا ، یوسف هم شهید می شود

                                                 اورا بیامرز

اسماعیل وصیت کرد روی قبرش بنویسید :

                                                 پرکاهی تقدیم استان الهی

امسال هیچ شاعری با حلق اسماعیل هم صدا نشد

راستی شماره قطعه ی شهدا چند بود؟

این روزها مردم را با هوشیار و بیدار خواب می کنند !

خنده و چشم بندی

شوهای تالار وحدت

هنرمندان فخر فروش

خدا کند روایت فتح را فراموش نکنیم .

امسال در جلوی امجدیه کوررنگی بیداد می کرد

امسال همه چیز را

یا ابی دیدیم یا قرمز .

امسال هم انصاف های ما حسابی چرت زد

امسال وجدانهای  ما  انفولانزا گرفت

امسال تاکسی ها به پاهای قطع شده

با دنده چهار احترام گذاشتند .

چرا باید از زیر روسری ها ی ژرژت

رشته های جهنم شعله بکشد؟

مگر اینجا الجزایر است؟

امسال در خیابان ولی عصر

هیچ کس مثل خود اقا غریب نبود!

یکروز یک کرواتی سرمایه دار

با بنز قهوه ای اش از جلوی پایم ویراژ داد

و به عبای وصله دارم وصله های عوضی چسباند

دیشب جلوی میهمانم تخم مرغ آب پز گذاشتم

دیشب مادرم با چای وکشمش سر کرد

او قلبش برای انقلاب می تپد

اما وسعش نمی رسد یک نوار قلب بگیرد

ومن می دانم که نوار قلب هم

همه ی منحنی های دردش را نشان نمی دهد

مادرم دفترچه ی خدمات درمانی ندارد

و همیشه ابوالفضل به داداش می رسد .

او برای شهیران اشک می ریزد

حلوا می پزد

به ما یاد می دهد که چگونه شبهای جمعه

با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم

او قبر شهیدان را با دست می شوید

وقتی باد چادر وصله دارش را تکان می دهد

بوی فقر و غربت

تمام پرچمهای سبز و سرخ را به بوسه می گیرد .

او یک شب خواب خیمه های حسین (ع) را دید

خواب زینب را

خواب رقیه را

و فردایش مرا به اقا سپرد و روانه کرد

یکبار در خواب

اینده سبز برادرم را دید

و فردا وقتی خوابش را تعریف می کرد

مارش حمله می زدند

اونمی داند کادیلاک چه جانوریست

و داخل هواپیما چه شکلی است

اما خوب می داند

که شمشیر امام حسین (ع) از طلا نبود

و امام زمان در جزیره خضرا نیست

او قلبش برای انقلاب می تپد

وهر شب دعا می کند که پیروزی با امام باشد

وآقا بیاید.

زمستان66 – علیرضا قزوه

در ضمن از دوستان عزیز خواهشمندم در صورت تمایل از ادرس :    WWW.FARYADEMAN.PARSIBLOG.COM دیدن فرمایید

 

شنبه 25 فروردین 1386

در آینه انتظار

نویسنده: س.ح.خراشادیزاده   طبقه بندی: عمومي، 

در آینه انتظار
 علیرضا قزوه

 ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه
تو كدام آینه ای ؟ صل علی آیینه

تو كدام آینه ای ، ای شرف الشمس غریب
كه زد از دوری دیدار تو چشمم پینه

از همه آینه ها چشم رها كرده تری
می زنند آینه ها سنگ تو را بر سینه

دادخواه پسر هجدهم كاوه كجاست؟
كه بگیرد به كف اش پرچمی از چرمینه

لوح محفوظ خدا! آینگی كن یك صبح
كه جهان پر شده از آتش و كفر و كینه

در همه آینه ها نام تو را كاشته ایم
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه


فروردین 1386

شنبه 28 بهمن 1385

نویسنده: ف.علی پورمقدم   طبقه بندی: عمومي، 

            پیامبر ابلیس

 

سلمان رشدی و حکم تاریخی امام (ره) درباره ی او

 

"وانیتا" دختری بود از اهالی هندوستان.کارش

 همنوایی با نوازندگان موسیقی و رقص و پایکوبی

 برای تماشاچیان بود.کاردیگروانیتا علاوه برمطربی

 اهانت به مسلمانان نیز بود.وانیتا بابت هتاکی و

ازار و اذیت مسلمانان از فرماندار شهر بمبئی پول

 می گرفت.زمانی که هندوستان مستعمره ی

انگلستان بود"لرد ویلیام " فرماندار شهر بود.او با دیدن وانیتا عاشقش شده و او را دعوت به کاخ خود کرد.وانیتا سوار بر کالسکه وارد قصر شد و دیگر بیرون نیامد.

بعد از مدتی لرد را به انگلستان فرا خواندند واو به خاطر اینکه پدر همسرش مرد با نفوذی بود نمی توانست وانیتا را با خودش ببرد. وانیتا در هندوستان ماند و زمانی که در بیمارستان فرزند خود را به دنیا اورد مرد.

یکی از دوستان وانیتا بچه رادرمسجدمسلمانان رها کرد.مردی به نام "صفدر"به قصد اینکه این کودک را مسلمان بار بیاورد او را به خانه برد و بزرگ کرد.او نام کودک را "سلمان" گذاشت.

سلمان پسری سیزده ساله بود.پدر خوانده اش به خاطر شرارت های او سیزده باراز سوی پلیس احضار شد.در همین ایام همسر لرد ویلیام درگذشت و چون او فرزندی نداشت لرد به یاد فرزند وانیتا افتاد.سلمان بعد از اینکه فهمید پسر یک انگلیسی است خوشحال شد و به انگلستان رفت.او در پانسیون" مادام روزا" درس می خواند .در انجا باپسری به نام "عمر" از مصر اشنا شد.سلمان و عمر به اندازه ای به هم علاقه مند شدند که تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند،ولی هیچ راهی برای این کار در هیچ یک از ادیان وایین ها پیدا نکردند.مادام روزا وقتی فهمید به پدر عمر اطلاع داد. پدر عمر که یک ژنرال مصری بود بعد شنیدن این مطلب عمر را به مصر برد و او هم خودسوزی کرد.سلمان که به خاطرمرگ عمربسیار ناراحت شده بود تصمیم گرفت به همه ی ادیان و مذاهب و عقاید دهن کجی کند.

نخستین کتاب او"گریموس"بود.او در این کتاب به نوعی به عقاید مردم هندوستان هتاکی کرده بود.او در در سن 27 سالگی با یک دختر انگلیسی ازدواج کرد و بعد از 11 سال از او جدا شد. کتاب دیگرش رابه نام"بچه های نیمه شب" برای زیر سوال بردن مبارزات استقلال طلبانه ی مردم هند نوشت.

رمان "شرم" او کتابی است که نهضت و فرهنگ اسلامی و بومی این منطقه را مورد حمله قرارداده است.

کتاب چهارم او"یوزپلنگ" نام داشت که بازدوبندسیاسی وتقابل با اعتقاد های مردم نیکاراگوئه نگاشته شد.

در نهایت سلمان در سن 41سالگی کتاب "ایات شیطانی" را نوشت.رشدی در این کتاب مدعی شد که وحی الهی بر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) حقیقت نداشته وپیامبربه جعل ان پرداخته است.او در این کتاب حضرت جبرائیل و اصحاب با وفای پیامبر(صلی الله علیه واله) و حقیقت نبوت را نیز مورد استهزا وتوهین قرارمی دهد.سلمان رشدی ،حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه واله) را به نام ماهوند-نامی که پس از جنگ های صلیبی توسط مسیحیان متعصب در مورد پیامبر اسلام به کار رفت ومعانی از قبیل ابلیس و مرد فاسد وو پیامبر دروغین داشت-معرفی می کندکه صدایی در گوش او می گوید:تو چه اندیشه ای هستی؟انسان یا موش؟ او مدعی است که سلمان فارسی هنگام قرائت ایات الهی از طرف پیامبر(صلی الله علیه واله) مطالبی غیر از انچه پیامبر می فرمودرا یادداشت می کرده است.

او در قسمتی از کتابش اورده:ابوسیبل-ابوسفیان- به ماهوند پیشنهاد می کندکه اگر او بتهای لات ومنات و عزی را بپذیرد،مشرکان قریش او را به عنوان عضو شورای جاهلیا-مکه- انتخاب می کنند.وقتی ماهوند این پیشنهاد را با یارانش خالد،سلمان،حمزه و بلال مطرح می کند،انان نمی پذیرند.سلمان می گوید:این یک دام است.وبلال می گوید:خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد.پیامبر برای کسب وحی به غار می رود.ایات سوره ی "نجم" به او وحی می شود.از کوه فرود می اید و ایات را می خواند،سلمان انقدر ناراحت میشودکه برای فراموشی به شراب پناه می برد.

رشدی برای حق التالیف این کتاب 580 هزار پوند دریافت کرد.

 

پیش از نگارش این کتاب جلسه ای با حضور سلمان رشدی برگزار شد.تصمیم گرفته بودند تا حرکتی بر ضد باورهای اسلامی انجام دهند ومی گفتند:"دیگر زمانی نیست که با لشکر کشی،مرزها را درنوردید باید اکنون با قلم به مبارزه رفت.ناپلئون اگر قلم داشت ،شمشیر به کار نمی برد."

روزنامه ی "ساندی تایمز" که در مالکیت یهودی و صهیونیست معروف، "رابرت مردوخ" است،درباره ی ان نوشت:"قطعه ی هنری بسیار زیبایی است که در قالب رمان نوشته شده و بیش از هر کار دیگری در این روزها ایده ال تلقی می شود."

حمایت گسترده ی تبلیغاتی ومالی صهیونیسم از رشدی، نکته ی قابل تاملی است که پرده از اهداف و مقاصد او برمی دارد. دولت صهیونیست امادگی خود را برای اعطای پناهندگی به سلمان رشدی اعلام کرده و خواهان انتشار کتاب او به تمام زبانها است.

یکشنبه 8 بهمن 1385

نویسنده: کریم پور   طبقه بندی: عمومي، 

قال الرضا (ع):

مَنْ كَانَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ یَوْمَ مُصِیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكَائِهِ یَجْعَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ

هر کس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می دهد.

                                        ****************


شخصی نزد امام حسن عسگری رسیدند و گفتند از مجادله با دشمنان خسته شده ام و سوالاتی دارم حضرت ایشان را ارجاع دادند به حضرت مهدی ؛
سوال کردند از حروف مقطعه سوره مریم
حضرت مهدی فرمودند زکریا خواست که خداوند نام پنج تن را به او معرفی کنند
وقتی به چهار اسم اول می رسیدند با بیان انها شادمان می شدنداما همین که نام امام حسین می اوردند دلشان می شکست و اشک از چشمانشان جاری می گشت و از خداوند می پرسند که راز این امر چیست خداوند می فرمایند:
ک ه ی  ع ص


ک   یعنی کربلاه  یعنی هلاکت  . ی یعنی یزید(لعنت الله).  ع   اشاره به عطش ص سنبل صبر و استقامت و اشاره به صبر امام حسین


زکریا وقتی اینها را شنید سه روز تمام اشک می ریزد و ناله سر می دهد و به خداوند می گوید  چگونه بر محمد (ص) و علی(ع) و فاطمه(س)چنین رنجی را عطا می کنید فرزندی به من عطا کن که هم نور چشم من باشد و من هم این رنج را متحمل شوم و این طور می شودکه حضرت یحیی نیز سر از بدنشان جدا می شود..

اللهم عجل لولیك الفرج و جعلنا من المستشهدین بین یدیه

     

                                  

            

    

سه شنبه 3 بهمن 1385

....و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

نویسنده: س.ح.خراشادیزاده   طبقه بندی: عمومي، 

....و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم    
    (علیرضا قزوه)




نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم
به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله‌های بی صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیله القدر آمد و شوریدگی‌هایم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نینوا دیدم

شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا دیدم

صدایت كردم و آیینه‌ها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم

نگاهم كردی و باران یكریز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگین كمانی از خدا دیدم

تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم

تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل
تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم

تو را دیدم كه می‌چرخید گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما دیدم

شبیه سایه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم

شب تنهای عاشورا و اشباحی كه گم گشتند
تو را در آن شب تاریك، «مصباح الهدی» دیدم

در اوج كبر و در اوج ریای شام ـ ‌ای كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوی كبریا دیدم

دمی كه اسب‌ها بر پیكر تو تاخت آوردند
تو را‌ ای بی‌كفن، در كسوت آل عبا دیدم

دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محكمترین تفسیر راز «انما» دیدم

هجوم نیزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم

تو را دیدم كه داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، كوچه كوچه، پا به پا دیدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم

همان شب كه سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا دیدم

به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت
تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی (ع) دیدم

تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم

شكستم در قصیده، در غزل،‌ای جان شور و شعر
تو را وقتی كه در فریاد «ادرك یا اخا» دیدم

تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب كبری تو را دیدم

دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم
كه خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ی شمسی
كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

یکشنبه 1 بهمن 1385

....و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

نویسنده: س.ح.خراشادیزاده   طبقه بندی: عمومي، 

...حَوِِّل حالتون الی هالیبرتون؟!؟!؟

شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند
با هم بسوی کعبه عزت روان شدند

شکر خدا که گردنه گیران محترم
بر گله های بی سرو سامان شبان شدند
شکر خدا که کم کمک از یاد می رود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز
یکباره – پوست کنده بگویم- دکان شدند
یعنی دوباره دشمن سوگند خورده را
با استخوان سینه خود نردبان شدند
مانند یک دو خوان دگر بعد گیر و دار
بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند
هر کس بگونه ای به هدر داد آنچه داشت
یک عده هم که سگ نشدند استخوان شدند

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :